افسردگی و ام اس

 

 افسردگي يكي از شايعترين اختلالات رواني است كه به علل مختلف و گاه ناشناخته عارض مي شود, اين اختلال داراي علائم و انواع گوناگوني است و فرضيه هاي مختلفي در مورد علل بروز آن وجود دارد. علاوه بر نقش هورمونهاي مغزي, مسائل دروني و طرز نگرش و افكار فرد نيز در اين بيماري بسيار مهم هستند. فرد افسرده بطور دائم نسبت به خود, ديگران و حتي دنيا ديد منفي دارد كه بر اساس همين ديد رفتار مي كند و به همين جهت هم پاسخ مناسب و مطلوب دريافت نمي كند. در بيشتر انواع افسردگي اين كاملاً مشهود است كه با تغيير افكار و شناختهاي افراد, علائم بيماري نيز قابل كنترل است. يكي از انواع افسردگي, افسردگي هاي ناشي از يك بيماري طبي ديگر هستند.  در اكثر افرادي كه در مقابله با يك استرس, بيماري يا وضعيت حاد احساس ناتواني مي كنند, علائم افسردگي به سرعت بروز مي كند  و به تدريج اين افسردگي كه در ابتدا بر اثر يك مشكل ديگر بوجود آمده خود تبديل به مشكلي مي شود كه نيازمند مداخله هاي درماني گوناگون مي گردد و حتي گاهي در سير درمان بيماري اوليه نيز اختلال ايجاد
مي كنند. يكي از علائمي كه در تمام انواع افسردگي به چشم مي خورد احساس ناتواني, ياس و نااميدي است. 50%  از بيماراني كه
MS تشخيص داده مي شوند در طول عمر خود دچار اختلال افسردگي مي شوند كه به نظر مي رسد افسردگي آنها با آگاهي از نوع بيماري خود و احساس ياس و نااميدي بيشترمرتبط باشد تا اثرات جسماني بيماري, همچنين مشهود است كه وجود باورهايي چون لاعلاج بودن بيماري, بي تاثير بودن مداخلات درماني و عدم اطمينان به مصرف داروها, باعث
بيشتر شدن تنش ها و ناراحتي هاي فرد شده و با بالابردن احساس نااميدي فرد, افسردگي او را تشديد مي كند.چون افرادي كه بطور عميق دچار احساس افسردگي هستند, دچار كاهش انرژي و فعاليت, كاهش اعتماد به نفس و بدبيني به آينده نيز هستند, چنانچه فرد دچار
MS براي مدتي, دچار حالات فوق نيز باشد, انرژي  لازم براي پيگيري فعال درمانهاي مربوط به MS را از دست داده و به آينده خود و درمان نيز احساس بدبيني خواهد كرد.  به همين لحاظ چنانچه فرد با آگاهي از تاثير منفي افسردگي در درمان و بهبود مشكل اوليه خود, نسبت به وضعيت رواني خود حساس بوده و در جستجوي راه حل مناسب براي مشكل افسردگي خود باشد, مي تواند از اين راه به درمان بيماري MS  نيز در خود كمك مي كند. از آنجا كه اين افسردگي بيشتر تحت تاثير استرسها قرار دارد تا سير بيماري, مداخله هاي محيطي و حذف و كنترل استرسها مي تواند براي بيمار موثر باشد. فرد بيمار مي تواند با آموختن راههاي حل مشكل و مديريت مشكلات محيطي نسبت به آرام ساختن محيط خود اقدام نمايد. اين اقدامات بعلاوه احساس كنترل بيمار را بر موقعيت خود
بالا برده و از احساس ناتواني وي مي كاهند و از اين طريق حتي مي تواند بر اعتماد به نفس وي نيز موثر باشند. بعلاوه شركت در جلسات مشاوره گروهي به فرد اين احساس را مي دهد كه علاوه بر او افراد ديگري نيز با اين مشكل دست به گريبان هستند و مي توانند از تجربيات يكديگر در اين زمينه سود جسته و حتي از يكديگر در اين زمينه سود جسته و حتي از يكديگر حمايت كنند. جلسات مشاوره با خانواده و اطرافيان بيمار به آنها كمك مي كند
 تا شناخت بيشتري نسبت به اين بيماري پيدا كرده و راههاي موثرتري براي برخورد و مقابله آن بيابند. بعلاوه چون خانواده, محيط بلاواسطه فرد را تشكيل مي دهد, آرام بودن محيط كلي خانواده به بيمار نيز احساس آرامش داده و به او كمك مي كند تا در يك محيط نسبتاً خالي از تنش, انرژي خود را صرف كسب اطلاعات لازم و بكار بستن آنها كند و بطور موثرتري به مقابله با مشكل خود بپردازد. لذا ضروري است خانواده و اطرافيان هم اطلاعات كافي كسب كرده و نسبت به نقش استرسها و تنش ها در پيشرفت بيماري آگاه باشند تا بتوانند از اين راه نيز به بيمار خود كمك كنند. در هر حال داشتن استراحت كافي, يك محيط آرام و خالي از تنش و استرس, و حمايت خانوادگي كافي يكي از موثرترين روشها براي كنترل پيشرفت علائم بيماري MS مي باشند.

 دنیز